محمد أحمد جاد المولى (مترجم: زمانى)

22

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى)

آنگاه كه آدم از فيض الهى بهره برد و از نور علم او منور گشت و به راز و رمز مخلوقات پى برد ، خداوند به او دستور داد : درباره آنچه فرشتگان از آن عاجز بودند برايشان سخن گويد و به آنها بفهماند كه نيروى دركشان از آموختن آن عاجز است ، تا ثابت شود كه آدم داراى فضيلتى برتر از ملائك است و لياقت خلافت خداوند بر زمين را دارد ، لذا آدم طبق دستور خداوند آنچه را فرشتگان در آن درمانده بودند ، بيان داشت و خدا خطاب به فرشتگان فرمود : مگر من به شما نگفتم از اسرار غيب آسمان و زمين آگاهم و آشكار و نهانتان را مىدانم . « 1 » در اين زمان برترى آدم آشكار گشت و فرشتگان رمز خلقت او را دريافتند و حكمت خلافت آدم بر روى زمين بر آنها روشن گشت . پس آنگاه خدا آنها را امر كرد به جهت اعتراف به مقام آدم ، بر او سجده كنيد . تمام ملائك با خضوع و فروتنى دعوت خدا را پذيرفتند و با اداى تعظيم رو به سوى آدم نهادند و درحالىكه پيشانى خود را بر زمين گذاشتند ، بر او سجده كردند ، جز شيطان كه از فرمان خدا سرپيچى كرد . خودخواهى ابليس « 2 » شيطان كه در صف فرشتگان بود از سر كبر و ترفع و خودخواهى با دستور خداوند مخالفت نمود و به نافرمانى روى آورد . زير بار سجده آدم نرفت ، خودخواهى كرد و در زمرهء كافرين درآمد . خداوند از ابليس پرسيد سبب و علت خوددارى تو از سجده بر آدم چه بود ؟ چه چيز تو را از سجده بر مخلوقى كه من به قدرت و عنايت خويش آفريده‌ام منع كرد ؟ آيا خودخواه شده‌اى و خود را برتر مىدانى ؟ « 3 »

--> ( 1 ) . سوره بقره ، آيه : 33 « أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ . . . » ( 2 ) . در قرآن كريم لفظ « ابليس » يازده بار و كلمهء « شيطان » 88 بار به صور مختلف آمده است . ظاهرا لفظ شيطان وصف است نه اسم خاص ابليس و به علت دورى از رحمت خدا ، بر او كلمهء شيطان اطلاق شده است اين واژه بر انسان‌ها نيز به علت بدكار و دورى از رحمت بودنشان اطلاق شده است ( سورهء بقرهء ، آيهء 14 ) . ( 3 ) . سوره ص ، آيه : 75 « ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ . . . »